وارونگی

اول خیال کردم که دارد مگس ها را با دست دور می کند؛ اما چندبار دیگر که دستش را تکان داد، یکجوری بهم فهماند که نزدیک تر بروم.  «ببخشید آقا، تلفن همراه دارین؟»  همان طور که به پراید پشت سرش…

Inception

Cobb: “I will split up my father’s empire.” Now, this is obviously an idea that Robert himself would choose to reject. Which is why we need to plant it deep in his subconscious. Subconscious is motivated by emotion, right? Not reason.…

نیاز

وسط فراز بیست و هشتم، یکدفعه به خودم می آیم. اصلاً یادم نمی آید کی و از کجا آمده ام و وسط این کوچه تاریک، ولی شلوغ نشسته ام. سرم را بلند می کنم و هاج و واج، بالا و…

ایراد در نقشه

همیشه عاشق این قصه ها و فیلم هایی بوده ام که آخر داستان، وقتی که همه چیز رو می شود، می فهمی که همه جزئیاتِ به ظاهر کم اهمیت چقدر قشنگ به هم دیگر ربط پیدا می کنند؛ بیشتر این جزئیات آن…

دنیای ذهن

“Tell me one last thing,” said Harry, “Is this real? Or has this been happening inside my head?” Dumbledore beamed at him, and his voice sounded loud and strong in Harry’s ears even though the bright mist was descending again,…

به تو می اندیشم

… به تو می اندیشم، ای سراپا همه خوبی! تک و تنها به تو می اندیشم؛ همه وقت، همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم… تو بدان این را، تنها تو بدان! تو بمان با…

گذشت

از ظهر به این طرف مدام دلشوره دارم. سر هیچ کاری آرام نمی گیرم؛ می نشینم پای درس یا کتاب یا بالا و پایین کردن اینترنت، اما چند دقیقه ای که می گذرد باز رشته افکارم به هم می پیچد…

بز

می گفت:  “اگر آدم خودش را سرباز عصر ظهور بداند، خب یک جور دیگر کار می کند، یک جور دیگر برنامه ریزی می کند، اصلا یک جور دیگر زندگی می کند.” و من، خیلی محکم، سر تکان می دادم. پ.ن1:…

کتاب‌خانه‌تکانی

یکی از وقت گیرترین بخش های خانه تکانی، تکاندن کتابخانه است. بی اغراق به قدر تکاندن بقیه خانه وقت می گیرد. کتاب هیکی از وقت گیرترین بخش های خانه تکانی، تکاندن کتابخانه است. بی اغراق به قدر تکاندن بقیه خانه…