فراموشی نمی گیرم

  سهیل گفت: «بیا و برنگردیم … بمونیم همین جا!» سرم را بالا آوردم که در جواب شوخیش لبخند بزنم، ولی وقتی قیافه جدیش را دیدم فقط انقباض مضحکی دو طرف لبم ایجاد شد. ادامه داد: « برگردیم که چی…

Lincoln

How can I hold that all men are created equal when here before me stands stinking, the moral carcass of the gentleman from Ohio, proof that some men ARE inferior, endowed by their maker with dim wits impermeable to reason…

سفرت به خیر اما، تو و دوستی خدا را …

– به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید – دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ – همه آرزویم اما، جه کنم که بسته پایم – به کجا چنین شتابان؟ – به هر آن…

روزمرگیدگی

نمی دانم مشکل از من است یا دیگران یا شاید هم عادت های فرهنگی و زبانی، به هر حال این روزها مدام با سوال های سخت مواجه هستم. سوال های سخت و پیچیده ای که به شدت معذب و مضطربم…

همین نزدیکی

وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ  أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ  فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی  لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم;  دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا…

بی داستانی

من عاشق قصه و داستانم؛ در واقع همیشه بوده ام؛ یعنی به طور دقیق تر، از وقتی که به یاد دارم همینطوری بوده ام. داستان برای من فقط یک سرگرمی نیست؛ در واقع اصلاً نیست. داستان ها، برای من فرصت…

یک عاشقانه آرام

 خودکارانه زیستن، پایان انسانی زیستن است: عادت هر روز صبح زود برخاستن – درست سر ساعت، سر دقیقه. سلامی به عادت نه از راه ارادت. چای به عادت. اداره. امضا. اتوبوس. آب. چای. زنگ در. کتاب خواندن. خرید؛ خریدِ به…