حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ
وَ اللّهِ ما فَجَاَنى مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَ لا طالِعٌ اَنْکَرْتُهُ. وَ ما کُنْتُ اِلاّ کَقارِب وَرَدَ، وَ طالِب وَجَدَ «وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرار»
وَ اللّهِ ما فَجَاَنى مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَ لا طالِعٌ اَنْکَرْتُهُ. وَ ما کُنْتُ اِلاّ کَقارِب وَرَدَ، وَ طالِب وَجَدَ «وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرار»
بزرگترین نعمت همین است اصلاً. همین که می شناسیمت؛ نه از آن شناخت های درست و حسابی، همین شناخت های الکیِ آب دوغ خیاریِ خودمان. همین که اسمت را می دانیم و گه گاه هم می بریم. همین که بالاخره…
سهیل گفت: «بیا و برنگردیم … بمونیم همین جا!» سرم را بالا آوردم که در جواب شوخیش لبخند بزنم، ولی وقتی قیافه جدیش را دیدم فقط انقباض مضحکی دو طرف لبم ایجاد شد. ادامه داد: « برگردیم که چی…
How can I hold that all men are created equal when here before me stands stinking, the moral carcass of the gentleman from Ohio, proof that some men ARE inferior, endowed by their maker with dim wits impermeable to reason…
– به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید – دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ – همه آرزویم اما، جه کنم که بسته پایم – به کجا چنین شتابان؟ – به هر آن…
نمی دانم مشکل از من است یا دیگران یا شاید هم عادت های فرهنگی و زبانی، به هر حال این روزها مدام با سوال های سخت مواجه هستم. سوال های سخت و پیچیده ای که به شدت معذب و مضطربم…
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ و هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم; دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا…
من عاشق قصه و داستانم؛ در واقع همیشه بوده ام؛ یعنی به طور دقیق تر، از وقتی که به یاد دارم همینطوری بوده ام. داستان برای من فقط یک سرگرمی نیست؛ در واقع اصلاً نیست. داستان ها، برای من فرصت…
خودکارانه زیستن، پایان انسانی زیستن است: عادت هر روز صبح زود برخاستن – درست سر ساعت، سر دقیقه. سلامی به عادت نه از راه ارادت. چای به عادت. اداره. امضا. اتوبوس. آب. چای. زنگ در. کتاب خواندن. خرید؛ خریدِ به…