Being alone, together!
Norman: I’d like to be alone. Neil: So do I! Let’s do this together!
Norman: I’d like to be alone. Neil: So do I! Let’s do this together!
یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ – عجب تصویری. وقتی آن قدر دور و برت را تاریک…
نه، این جنون نیست. پس این هایی که ساعت ها می نشینند، با دقت و حوصله و کلی زحمت، مهره های ریز دومینو را کنار هم می چینند هم حکماً باید مجنون باشند. آخر طرف این همه وقت می گذارد،…
«اشکال شما همین است که اسلامتون رو از من گرفتید، اسلام رو باید از سرچشمه گرفت. اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست» پ.ن: شش هفت ریشتری تکان خوردم. فارغ از حواشی،…
کاش می شد این نگاه غوطه ور میان اشک را بر جهان دیگری نثار کرد کاش می شد این دل فشرده – بی بهاتر از تمام سکه های قلب را – زیر آسمان دیگری قمار کرد…
مهمانی کم کم تمام می شود و من هم آماده رفع زحمت می شوم. گرچه سهمم از این مهمانی بیشتر گرسنگی و تشنگی بود، ولی نمی دانم چرا این دم آخری دلم می گیرد. اصلاً عید فطر کلاً غربت غریبی…
سـیـنـه مـالـامـال درد اسـت ای دریغا مرهمی دل ز تـنـهـایـی بـه جـان آمـد خـدا را هـمـدمی چــشــم آســایـش کـه دارد از سـپـهـر تـیـزرو ســاقـیـا جـامـی بـه مـن ده تـا بـیـاسـایـم دمـی زیرکی را…
چه جرم رفت که با ما سخن نمی گویی جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی؟ پ.ن: زُهْدُکَ فِی رَاغِبٍ فِیکَ نُقْصَانُ حَظٍّ- وَ رَغْبَتُکَ فِی زَاهِدٍ فِیکَ ذُلُّ نَفْسٍ!