از دستاوردهای بی ربط زمان امتحانات
تولد دوباره (15): تمام شد
وقتی بعضی هایش را دوباره خواندم، از خلق این همه صحنه های آبکی، این قلم تکراری و ناتوان و این همه روده درازی، حقیقتاً شرم کردم! تلاش کودکانه ای بود برای بیرون ریختن انبوهِ خاطراتِ بی وقفه متهاجم به ذهن!…
تولد دوباره (14): کاش فرق کرده باشم!
ای قوم به حج رفته، کجایید، کجایید؟ معشــوق همـین جاست، بیاییـد، بیاییـد! معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سـرگــشته شـما در چه هوایید؟ گر…
تولد دوباره (13): خداحافظ!
از صبح در مسجدالحرامم؛ مدتی اینجا، مدتی آنجا؛ گاهی طواف، گاهی نماز و بیشتر نگاه! … اما این بار، طولانی ترین نگاه است؛ چون آخرین نگاه این سفر است. امتداد چشم هایم پرده ی سیاه کعبه را چنگ زده رها…
تولد دوباره (12): …
تَمامُ الحَجّ لِقاءُ الأِمام …
تولد دوباره (11): نه، این گشتن بیهوده نیست!
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم،…
تولد دوباره (10): ذکر
تسبیح و تهلیل و صلوات؛ همگی کلیدهای خزائن آسمان ها و زمین اند. اسماء خدا و صدها ذکر دیگر که می دانم و نمی دانم هستند که هریک ، به جای خود، درهایی از توفیق و رحمت و مغفرت را…
تولد دوباره (9): تو برای چه سعی می کنی؟
هاجر به دنبال آب می دوید، برای نجات جان یگانه پسرش؛ آن قدر در فکر آب بود که اینجا و آنجای این صحرای بی آب و علف، آب می دید و شتابان سمت آب می رسید، شاید که به قطره…
تولد دوباره (8): خانه
ه عمرم به این سبکی نبوده ام. انگار روی زمین بند نیستم. سبکباری از راه رفتنم هم معلوم است؛ شده ام عین بچه ها! احساس می کنم از همه چیز آزادم، بیشتر از همه از خودم. بی دغدغه از این…