اینجا

مدتی بود که کششی عجیب به پاک کردن برخی نوشته‌ها و فرسته‌های اینجا در وجودم حس می‌کردم و دست آخر، مانند اعدامی‌هایی که به آن‌ها فرصت آخرین سخن یا دفاع پایانی داده می‌شود، به نوشته‌هایم این فرصت را دادم که…

اثر مرکب

پیش‌نوشت. من اینجا لزوماً درباره کتاب‌ها حرف نمی‌زنم و یا خلاصه آن‌ها را نمی‌نویسم؛ گرچه شاید گاهی هم بنویسم. این نوشته هم درباره کتاب «اثر مرکب» نیست؛ اما به بهانه این کتاب نگاشته شده است. پس اگر به دنبال این کتاب…

جزء از کل

هنوز در شگفتم از این سمّی که تازه خواندنش را به پایان بردم.  شاید ممکن نباشد که یک کتاب بتواند هم‌زمان شورانگیز، عمیق، خواندنی، لج‌درآر و مزخرف محض باشد، اما این کتاب خیلی از این اوصاف دور نبود. این که لابلای یک قصه…

کرونائیه

1. من مریضی، بستری شدن و مردن را می‌فهمم. حتی از تصور این که این اتفاق‌ها برای خودم و عزیزانم بیفتند، رنج می‌برم. رنجی که برایم ملموس است و به همین خاطر از کرونا می‌ترسم؛ چون می‌دانم که آدم‌ها از کرونا…

خیانت اینشتین

اینشتین: در زندگیم سه تحقیر بزرگ رو شناختم: بیماری، سالخوردگی و جهل. خوشبختانه چیزی وجود داره که به هر سه پیروز می‌شه.  ولگرد: اون چیه؟ اینشتین: مرگ!   پ.ن. حرف کلی نمایش‌نامه کلاً چیز دیگری است و چالش‌های ذهنی – اخلاقی جذابی ایجاد…

در جستجوی ذهنی آشفته

در جستجوی هم‌کلامی امین هستم که بتوانم چرک‌نویس‌های مسموم ذهنم را با خیال راحت برایش رو کنم؛ کسی که بی‌آنکه از قضاوتش هراسان یا از مبتلا کردنش نگران باشم، با هم پله‌پله به اعماق این افکار در هم پیچیده سفر کنیم و حتی…

استراحت

این چه مسخره‌بازیه که وقتی داری زیر بار 8 تا کاری که همزمان پیش‌ می‌بری له می‌شی، آرزوی چند روز استراحت بی‌دغدغه می‌کنی، اما وقتی چند روز استراحت بی‌دغدغه گیرت میاد چنان احساس پوچی و افسردگیِ بیکاری بهت غلبه می‌کنه که یک کار جدید…

بازی جدید

دنیای این روزهای من، با دنیای یک سال پیش کلی تفاوت دارد. ظاهر ماجرا این است که خیلی دارم کار مهمی می‌کنم. کت‌وشلوار به تن می‌کنم و با آدم‌های (مثلاً) مهمی رفت‌وآمد دارم. حرف‌های گنده می‌زنم و جاهای مهمی تردد می‌کنم. تازه، «دکتر» هم…

کیفرخواستی برای ناخدا

آقای «جان کیتینگ»، معلمِ سابقِ ادبیاتِ دبیرستانِ شبانه‌روزیِ «ولتون»،‌ ملقب به «ناخدا» *… پیش از آغاز قرائت کیفرخواست، باید اعتراف کنم که شما یکی از الهام‌بخش‌ترین شخصیت‌ها در زندگی من بوده‌اید؛ به‌ویژه در این ده‌سالی که از خوش‌اقبالی رخت آموزگاری را به…

تابع

پیش‌نوشت. ریاضیات،‌ مهم‌تر و واقعی‌تر از آن‌چیزی بود که فکر می‌کردم. زمانی ریاضی را به چشم یک دانش کاملاً انتزاعی می‌دیدم (که هست)، اما الان که نگاه می‌کنم می‌بینیم مفاهیم ریاضی چقدر خوب با دنیای بیرون جور شده؛ از دل…