اوهوم
خواستم به سهم خودم تشکری کنم از خالق واژه «اوهوم»، که این روزها برای من یکی از پرکاربردترین واژهها در دایره واژگان فارسی (!) شده است. از خوبیهای آن همین بس که نه صراحت «بله» را در تأیید دارد، نه گندهگیهای پشت…
خواستم به سهم خودم تشکری کنم از خالق واژه «اوهوم»، که این روزها برای من یکی از پرکاربردترین واژهها در دایره واژگان فارسی (!) شده است. از خوبیهای آن همین بس که نه صراحت «بله» را در تأیید دارد، نه گندهگیهای پشت…
Legasov: No one in the room that night knew the shutdown button (AZ-5) could act as a detonator. They didn’t know it, because it was kept from them.Kadnikov: Comrade Legasov, you’re contradicting your own testimony in Vienna.Legasov: My testimony in…
بخشیدن در پاسخ به درخواست، نیکوست؛ اما نیکوتر از آن، بخشیدن است پیش از درخواست، از راه فهم. و برای انسان گشادهدست، جستجوی پذیرنده بخشش لذتی است که بر لذتِ بخشیدن فزونی دارد. آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ…
سیر تحول شتابان دولت در ایران در قرن بیستم، از نقطهای نزدیک به صفر تا تشکیل یک دولت مدرن و عریض و طویل، نقش مهمی در شکلگیری نهادهای کنونی جامعه ایران دارد و نگاه امروز ما را در همه ابعاد…
Arthur Fleck: You don’t listen, do you? I don’t think you ever really hear me. You just ask the same questions every week. “How’s your job?” “Are you having any negative thoughts?” All I have are negative thoughts. جوکرها…
پیشنوشت: قبول دارم که «عشق باید در نگاه تو باشد، نه در آن چیزی که بدان مینگری!» یا به تعبیری مناسبتر «هر کسی از ظنّ خود شد یار من!»، ولی خب … بگذار آخر حرفم را همین اوّل بگویم: «خوشم…
شاید مهمترین چیزی که از رشته اقتصاد یاد گرفتهام، توجه به انگیزهها و نقش آنها در سازوکار تصمیمگیری آدمها باشد. این که آدمها چطور فرصتها و هزینهها را در ذهنشان سبک و سنگین میکنند، جمع میزنند و در نهایت برآیند…
پدر: تو …. چه شد که به این روز افتادی، و هنوز رسم آهسته رفتن نیاموخته به دویدن پرداختی، آن هم چنین به سر دویدنی؟ محمد: نیمی به اراده خداوند بسته بود و نیمی به اراده و اختیارِ من؛ و اختیار و…
ناقص بود؛ این را میدانست. و این هیچ ایرادی نداشت؛ این را نمی دانست. همین بود که مدام سعی میکرد کامل باشد؛ نه واقعاً، چون اصلاً ممکن نبود، که در چشم دیگران. اشتباه کردن، لو رفتن این راز بود که…
منگم؛ درست شبیه کسی که از یک رویای طولانیِ دلچسب، چشم باز کرده و نه میداند کجاست و نه میداند چند وقت در خواب بوده؛ تنم را در ناکجاآباد بیداری مییابم اما سرم هنوز در رویا میچرخد و دلم میخواهد…