عمو عاصم

 

عموی مرحوم ما، آدم بسیار ساده‌ای بود. ساده نه به این معنا که باهوش نبود، که بود؛ به این معنا که یکرنگ بود 

به معنای صفای باطنش … اهل کلک نبود؛ 

 

مناسبت‌های مختلف را بهانه می‌کرد برای حال و احوال، نزدیک شدن به آدم‌ها 

 

احترامش، کوچک و بزرگ نمی‌شناخت. آدم عجیبی بود از لحاظ ادب و آداب

 

توقع، صفر

دهش، هزار

 

خلاصه آدم بزرگی بود؛ هرچند شاید کم اهمیت ترین چیز برایش همین بود. 

با بچه خردسال همبازی می شد؛ سرشاخ می شد. 

 

پ.ن. ما که زیاد در این پایتخت می چرخیم، گاهی نسبت به آدم‌های ساکن شهرستان، آدم‌های لهجه‌دار، آدم‌های ساده، کمتر پذیرش (یادگیری) داریم؛ بماند اینجا تذکر برای خودم. 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *