وسط‌بازها

کی از ضعف‌های آنها این است که به اینها نخبگان شناور گفتیم. نخبگان شناور، شناور هستند اما ضعف‌شان این است که زمانی، به ساختارهای قدرت، ساختارهای ثروت، ساختارهای منزلت چسبندگی پیدا می‌کنند.

به نظرم مقاومت اخلاقی بالا و چالاکی فکری و ارتباط‌های بیشتر با جامعه می‌خواهد.

نکته مهمی که به عنوان ضعف در کنشگران مرزی احساس کردم، تاخیر است و ناهمزمانی.

از دیگر ضعف‌های کنشگران مرزی این است که فردی عمل می‌کنند. جای این که ساختارهای مرزی ایجاد کنند، فعالیت تولید می‌کنند تا فضا. کار کنشگر مرزی این نیست که فقط فعالیت تولید کند. مثلاً فلان دستور العمل را بنویسد، فلان سیاست را بنویسد. بلکه باید فضایی ایجاد کند در جامعه که این فعالیت‌ها در آن فضا، به طور درون جوش دوام داشته باشد و تولید شود.

کنشگر مرزی را کنار بگذاریم و به کنشگران مستقل مدنی در حضور عمومی متوسل شویم. اینها از طریق فشار کنش خود و تلاش‌ها و پیگیری مطالبات، از بیرون فعالیت می‌کنند.

 

هرچه جامعه دارای زیرساخت‌های اجتماعی توسعه یافته نباشد، عاملیت اهمیت پیدا می‌کند و کنشگران و واسطه‌های تغییر نسبت به ساختار اهمیت بیشتری می‌یابند. در مقایسه جامعه ما با کشورهای اروپایی این امر به خوبی آشکار می‌شود. در جوامع غربی هوش کنشگران به داخل ساختار نفوذ کرده و نهادینه شده و ساختار هوشمند است، این در حالی است که در جوامعی که هنوز هوش کنشگران به سیستم منتقل نشده، همچنان کنشگران و خلاقیت‌های فردی و هوش فردی آنها صاحب اهمیت می‌شود.

 

کنشگران مرزی انواع آدم‌هایی بودند که در فاصله‌ها و شکاف‌های میان دولت و جامعه تردد می‌کردند و دست به کارهایی می‌زدند.

 

کنشگران مرزی میان دیوان حکومت و ایوان ملت در تردد بودند. به سبب تحصیلات یا سبک زندگی یا تربیت و ارتباطات و منش‌ها و عادت‌واره‌هایشان؛ از یک سو با جامعه مدنی و متن جامعه و کف خیابان ارتباط داشتند و دردهای آن‌ها را بهتر درک می‌کردند و با نخبگان مستقل جامعه و نهادهای غیردولتی همراهی و هم‌زبانی می‌کردند و تا حدی اعتماد آن‌ها را به خودشان جلب می‌کردند اما از سوی دیگر دستی بر تصمیم‌سازی‌ها و سیاست‌گذاری‌های دولتی داشتند یا تصدی اموری بر عهده آن‌ها بود، مدیر و کارشناس یک دستگاهی بودند و از این طریق فضایی میان مطالبات و انتظارات اجتماعی با دستگاه‌های سیاست‌گذاری ایجاد می‌کردند. اما متأسفانه این‌ها نیز غالباً شکست می‌خوردند. این تکه از قضایا واقعاً غمبار و نگران‌کننده است که نه‌تنها برای کنشگر مستقل مدنی فرصت کافی نباشد بلکه کنشگر مرزی نیز نتواند کاری از پیش ببرد.

 

نیمه پر:

رها کردن یک سیستم به حال خود، قضا و قدر، و عدم تلاش برای اصلاح آن، تجویزی به غایت نپذیرفتنی است. 

 

نیمه خالی:

کنشگران مرزی، غالبا در خصوص میزان تأثیرگذاری خود بر سیستم خوش‌بینی ساده انگارانه ای دارند. 

قطاری را تصور کن که با سرعت به سمت تباهی در حرکت است و تو خوشحالی از این بابت که توانسته‌ای درون قطار ولی در خلاف جهت حرکت آن، به سمت واگن آخر بدوی!

 

مرز بین عافیت طلبی / منفعت طلبی و کنشگری

 

من نمی‌توانستم بدون تجربه وسط‌بازی، قید اینجا و این‌ها را بزنم. باید این مسیر را می‌رفتم. 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *