سلام بچهها خودتون معرفی کنید.
– سلام آقا، علی اکبری هستم.
نه، نه، سعی کنید بدون اسمتون خودتون رو معرفی کنید.
– یعنی چی آقا؟ مثلاً بگیم پسری 17 ساله، با قد 175، کمی تپل، موهای مشکی، عینکی، که در خانوادهای مذهبی در محله قلهک تهران چشم به جهان گشود؟
(خنده ریز حضار، و لبخند محو من) آره، اینم میتونه خوب باشه؛ فرض کن توی این کلاس ما همه اسممون «علی اکبری» باشه. حالا فرض کن رفتی بیرون کلاس، داری برای بچههای اون کلاس تعریف میکنی که فلانی، که از قضا اسمش «علی اکبری»ه، زنگ قبل فلان کارو کرده. چطوری منظورت رو میفهمونی به بقیه که داری در مورد کی صحبت میکنی؟
– خب، آقا مثلاً میگیم همون اکبری عینکیه؛ یا مثلاً اون قدبلنده، یا اون که همیشه لاتی راه میره.
ایول؛ حالا اما بذار یه کم سختترش کنم: فرض کن ما همهمون یه شکل باشیم، قد، وزن، رنگ، لباس… عین این دوقلوهای کاملاً همسان که لباسهاشون رو هم جفتی میخرن. حالا چی؟
– خب سخت شد.
آره؛ البته این فرضم داشته باش که ماها کاملاً همدیگه رو میشناسیم، علایق، مهارتها و سبک زندگی همدیگه رو میشناسیم. حالا چطوری خودتو معرفی میکنی؟
– امممم …
من عاشق بازی کردن، آموزش (توضیح دادن)، …
دوست دارم آدم منطقیای باشم و خیلی برام مهمه که مبتنی بر شواهد و داده نظر بدم
خیلی آدم احساسیای هستم و برای مخفی کردنش
راستی اسمم علیرضا است.
