V

V: Voila! In view, a humble vaudevillian veteran, cast vicariously as both victim and villain by the vicissitudes of Fate. This visage, no mere veneer of vanity,…

خروج از سفینه

انگار که از یک سفینه فضایی بیرون پریده باشی، قبل از این که بفهمی هیچ هوایی نیست که بخواهی آن را درون شش هایت ببلعی،…

کوری

پیرمردی که چشم بند سیاه داشت گفت همین الان فکری به نظرم رسید، بیایید برای وقت گذراندن بازی کنیم، همسر مردی که اول کور شد…

روز مبادا

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها … مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را  با بغض می خورم…