بگذار سر به سینه من تا که بشنوی، آهنگ اشتیاق دلی دردمند را …

سلام. من علیرضا (ص) هستم و اینجا، دفتر یادداشت و خط‌خطی‌های ذهن ناآرام من است. راستش را بخواهید، گمان نمی‌کنم خواندن مطالب اینجا برای دیگران چندان مفید باشد؛ خود دانید!


  • خوش‌اقبال

    خوش‌اقبال

    مصاحبه‌کننده می‌پرسد: “اگر بخواهی خودت را با یک کلمه، فقط یک کلمه، معرفی کنی، چه می‌گویی؟” و من را مدتی به خود فرو می‌برد. به مهارت‌ها و استعدادهایم فکر می‌کنم، و به علاقه‌ها، دلخوشی‌ها، و سرگرمی‌ها. به مسیر سی و چند ساله زندگی…

  • منِ تو

    منِ تو

    ما هر روز هزار و یک انتخاب می‌کنیم. بیشتر وقت‌ها این انتخاب‌ها آن‌قدر ناخودآگاهند که اصلا متوجه آن‌ها نیستیم و گاهی هم کمتر ناخودآگاهند و گمان می‌کنیم که با آگاهی و اراده گزینه مورد نظرمان را انتخاب کرده‌ایم. برآیند همین انتخاب‌های ریز و درشت…

  • برگرد به سایه‌ها!

    برگرد به سایه‌ها!

    I am a servant of the Secret Fire, wielder of the Flame of Anor. The dark fire will not avail you, Flame of Udun! Go back to the shadow. You Shall Not Pass! پ.ن. از امروز دیگه فقط کار، کار…

  • معمای زندانی‌ها

    معمای زندانی‌ها

    پیش از تحریر: قصدم این نیست که اینجا از مباحث تخصصی بگم (حالا بگذریم که اگر قصدم بود هم بضاعتش رو نداشتم)، اما نوشتن این پست از دو جهت بود: اول این که در خلال یک تجربه روزمره به ذهنم…

  • جوجه‌شو

    جوجه‌شو

    استقرای تجربی، یعنی اینکه با مشاهده یک ویژگی در چند نمونه معدود از یک نوع، این نتیجه را به تمام آن نوع تعمیم بدهیم. و این یکی از مسخره ترین و در عین حال یکی از منطقی ترین (نه…

  • خروج از سفینه

    خروج از سفینه

    انگار که از یک سفینه فضایی بیرون پریده باشی، قبل از این که بفهمی هیچ هوایی نیست که بخواهی آن را درون شش هایت ببلعی، مدام دهانت را باز می کنی؛ بیشتر و بیشتر؛ زبانت به دنبال لقمه ای…

  • خیال

    خیال

    مشغول انجام کارهای معمول هر شبی، حسی درونم پا می گیرد … بیشتر از یک حس؛ انگار موجود زنده ای در عمق وجودم وول می خورد. مطمئن نیستم از کجا، ولی حس می کنم از همین جا، دقیقاً از…