
تولد دوباره (۵): قصور قلم؛ همین و بس!
هر سمت را که نگاه می کنی دنیایی در خاک خوابیده است. آن دورترها حلیمه است، دایه ی پیامبر. کمی آن طرف تر ام البنین…

هر سمت را که نگاه می کنی دنیایی در خاک خوابیده است. آن دورترها حلیمه است، دایه ی پیامبر. کمی آن طرف تر ام البنین…
این پست عکس ندارد؛ آخر … . . گشتم، ولی پیدا نکردم قبرتان را بانو! … آری، شوهر بزرگوارتان خیلی خوب به وصیتتان عمل کرده…

هر وقت در آستانه لحظات خاص و مهم در زندگی ام هستم، ذهنم به سرعت شروع به فعالیت می کند. سعی می کنم آن لحظه…

عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه قبایل به او ایمان آورده بودند لکنت گرفته بود. آمده بود جمله ای بگوید و نتوانسته بود و…

خوابم نمی برد؛ شاید برای دهمین بار جای سرم را جابجا می کنم؛ نه … مشکل از پاهایم است؛ به گمانم کشیده باشند راحت تر…

چند روزی هنوز در پیش است؛ انگار تا قبل از این هنوز خیلی باورم نشده بود و حالا کم کم دارم باور می کنم. آخر…