دود

گویــی تمام آنچه منم دود می شود هـــر آرزو بـه غیر تـو نابــــود می شـود دیر آمدم به سوی تو این بار هم ولی لطفی کنی…

گویــی تمام آنچه منم دود می شود هـــر آرزو بـه غیر تـو نابــــود می شـود دیر آمدم به سوی تو این بار هم ولی لطفی کنی…

مشغول انجام کارهای معمول هر شبی، حسی درونم پا می گیرد … بیشتر از یک حس؛ انگار موجود زنده ای در عمق وجودم وول می خورد. مطمئن نیستم از کجا، ولی حس می کنم از همین جا، دقیقاً از وسط…

برای آخرین بار سایت های همیشگی رو چک می کنم. بی خود و بی جهت، ۵-۶ بار Refresh می زنم؛ خبر جدیدی نیست … Google Chrome رو می بندم. به Sticky note های روی صفحه که خیلی وقته دست نخوردن…

ا تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبود ارغوانی! ای بنفشابی! با توام ای شور، ای دلشوره…