Alireza

Alireza

عمو عاصم

  عموی مرحوم ما، آدم بسیار ساده‌ای بود. ساده نه به این معنا که باهوش نبود، که بود؛ به این معنا که یکرنگ بود  به معنای صفای باطنش … اهل کلک نبود؛    مناسبت‌های مختلف را بهانه می‌کرد برای حال…

خوش‌اقبال

مصاحبه‌کننده می‌پرسد: “اگر بخواهی خودت را با یک کلمه، فقط یک کلمه، معرفی کنی، چه می‌گویی؟” و من را مدتی به خود فرو می‌برد. به مهارت‌ها و استعدادهایم فکر می‌کنم، و به علاقه‌ها، دلخوشی‌ها، و سرگرمی‌ها. به مسیر سی و چند ساله زندگی…

هویت

سلام بچه‌ها خودتون معرفی کنید. – سلام آقا، علی اکبری هستم.  نه، نه، سعی کنید بدون اسمتون خودتون رو معرفی کنید.  – یعنی چی آقا؟ مثلاً بگیم پسری 17 ساله، با قد 175، کمی تپل، موهای مشکی، عینکی، که در…

منِ تو

ما هر روز هزار و یک انتخاب می‌کنیم. بیشتر وقت‌ها این انتخاب‌ها آن‌قدر ناخودآگاهند که اصلا متوجه آن‌ها نیستیم و گاهی هم کمتر ناخودآگاهند و گمان می‌کنیم که با آگاهی و اراده گزینه مورد نظرمان را انتخاب کرده‌ایم. برآیند همین انتخاب‌های ریز و درشت…

تمرین

زیر بمباران مطالب آموزنده مختلف، از کتاب گرفته تا پادکست، فیلم، سریال، مطالب آموزنده‌ای که در شبکه‌های اجتماعی به چشم و گوشمان می‌رسد، گاهی «یاد گرفتن» از یادم می‌رود؛ یعنی اگر بخواهم مواجهه خودم با انواع و اقسام این مطالب را…

الگوریتم اخلاق

بابا  ما آدم‌ها ماشین‌های اخلاق مدار نیستیم که  اخلاق که به شدت با احساسات، عواطف، شهود و وجدان درونی ما در هم آمیخته برنامه‌ریزی و الگوریتم نمی‌شناسد من از کشته شدن دوستم به اندازه کشته شدن غیر دوستم ناراحت نمی‌شوم،…