سال ۱۳۹۲

تولد دوباره (۸): خانه

ه عمرم به این سبکی نبوده ام. انگار روی زمین بند نیستم. سبکباری از راه رفتنم هم معلوم است؛ شده ام عین بچه ها! احساس می کنم از همه چیز آزادم، بیشتر از همه از خودم. بی دغدغه از این…

تولد دوباره (۷): تولد دوباره

هیچ چیز مثل این آیه ها نمی تواند بیانگر این غروب عجیب باشد؛ عجیب ترین و زیباترین غروب زندگی: بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ  وَ الضحَی‏ وَ الَّیْلِ إِذَا سجَی؛ مَا وَدَّعَک رَبُّک وَ مَا قَلی مَا وَدَّعَک رَبُّک وَ مَا…

تولد دوباره (۶): باران وداع

این روزها که در هوای غریب مدینه نفس می کشیدم، وقتی زیر آسمان محزونش قدم می زدم، مخصوصاً وقتی نگاهم به غریبستان بقیع می افتاد، بغض گلویم را می گرفت و دوست داشتم آسمان هم ببارد با دل من. اما…

تولد دوباره (۴): این پست عکس ندارد!

این پست عکس ندارد؛ آخر … . . گشتم، ولی پیدا نکردم قبرتان را بانو! … آری، شوهر بزرگوارتان خیلی خوب به وصیتتان عمل کرده … « اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ الله الَّذى خَلَقَکِ قَبلَ اَن یَخلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا…

تولد دوباره (۳): بهت

هر وقت در آستانه لحظات خاص و مهم در زندگی ام هستم، ذهنم به سرعت شروع به فعالیت می کند. سعی می کنم آن لحظه را، تا هر جایی که می توانم مجسم کنم و همه چیز را به نوعی…

تولد دوباره (۲): السلام علیک یا خیر خلق الله!

عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه قبایل به او ایمان آورده بودند لکنت گرفته بود. آمده بود جمله ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده بریده شده بودند. شما از جایتان بلند شدید، آمدید نزدیک و ناگهان او…

تولد دوباره (۱): نیاز

خوابم نمی برد؛ شاید برای دهمین بار جای سرم را جابجا می کنم؛ نه … مشکل از پاهایم است؛ به گمانم کشیده باشند راحت تر خوابم می برد؛ شاید هم جمعشان کنم بهتر باشد. نه … دست هایم را به…

یا زهرا (س)! … یا علی(ع)!

خواستم از درد و رنج و غم زهرا (س) بنویسم، ولی دیدم که علی (ع) کوه غم و رنج و درد است. بنگر که چگونه غریبانه، در حال وداع با زهرا (س)، با محبوبش رسول خدا (ص) درد دل می…