سال ۱۳۹۲

کوری

پیرمردی که چشم بند سیاه داشت گفت همین الان فکری به نظرم رسید، بیایید برای وقت گذراندن بازی کنیم، همسر مردی که اول کور شد گفت چطور وقتی چیزی نمی توانیم ببینیم بازی کنیم، خب مقصودم دقیقاً بازی کردن نیست،…

روز مبادا

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها … مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را  با بغض می خورم عمری است  لبخندهای لاغر خود را  در دل ذخیره می کنم: «باشد برای روز مبادا!»…

Freedom

“Aye, fight and you may die. Run, and you’ll live … at least a while. And dying in your beds, many years from now, would you be  willing to trade ALL the days, from this day to that, for one…

Interrogation

خاطرات را مرور می کنم. بعضی هایشان را باید از لابلای آلبوم خاک گرفته ی ذهن بیرون کشید و بعضی دیگر هنوز با تمام جزئیات انگار مقابل چشمم بازسازی می شوند. سعی می کنم تا جایی که ذهنم یاری می…

ز سر نیاز

شـب عـاشـقـان بیدل چه شب دراز باشد تـو بـیـا کـز اوّل شـب، در صـبـح بـاز بـاشـد عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کـجـــــا رود کبـوتــر که اسـیـر بـاز بـاشـد؟ ز محـبّـتـت نـخـواهـم کـه نـظر کـنم به…

مردی در تبعید ابدی

هر چند که به نظرم بعضی جاها شخصیت ملّا را خراب کرده بود، اما کتاب بسیار خوبی بود!  با تشکر از شما دوست عزیز!      –    ملّا! چقدر دیر کردید! دیگر چیزی نمانده بود که به دنبالتان بفرستیم … اگر در…

Target Destroyed!

بعد از مذاکرات چند مرحله ایِ طولانی و طاقت فرسا با هیأت های مذاکره کننده ی طرفین درگیر، سرانجام شورای داوری با شهامت تمام یکی از طرفین را به عنوان متخاصم معرفی کرد، و تصمیم به انهدام کلی آن جبهه…

خط خطی

شب است. تب دارم. البته مطمئن نیستم؛ این را از خنکایی که به هنگام برخورد نسیم گرم تابستانه به صورتم حس می کنم، می گویم. ته گلویم هم زق زق می کند! (یا شاید هم ذق ذق! بعید می دانم…