سال ۱۳۹۷

خیلی دور، خیلی نزدیک

به خودم که می آیم، می بینم که دوست دارم نامرئی باشم و فقط زل بزنم به صورتش که روبرویم نشسته و دارد به ماجرایی گوش می کند که بغل دستی اش تعریف می کند؛ همینطوری، بی آن که معذب…

برد و باخت

زمین بازی، میدان جالبی است برای یاد گرفتن. اصل یاد گرفتنِِ زندگی، وسط همین بازی هاست؛ وگرنه ساعت ها کلاس و سخنرانی و منبر، اندازه یک دعوای ساده در زمین فوتبال چیز یاد آدم نمی دهد، البته به شرطی که…

شناخت

تازگی‌ها به شناخت و علوم شناختی عجیب علاقه‌مند شده‌ام. تصور می‌کنم لااقل بخشی از پاسخ پرسش‌های همیشگی من را می‌تواند در بر داشته باشد، هرچند که هنوز تقریباً هیچی از آن نمی‌دانم. حتی تعریف دقیق و مشخصی هم از موضوع ندارم و…

نهاد

Gustave: Why do you want to be a Lobby Boy? Zero: Well, who wouldn’t, at the Grand Budapest, sir? It’s an institution. The Grand Budapest Hotel

انجمن شاعران مرده

“We don’t read and write poetry because it’s cute. We read and write poetry because we are members of the human race. And the human race is filled with passion. And medicine, law, business, engineering, these are noble pursuits and…

معنا

اگر یک فیلم خیلی خیلی طولانی از زندگی من (یا احتمالاً هر کدام از ما) بسازند، احتمالاً از نگاه یک تماشاگر بیرونی، مضحک، پوچ و خسته‌کننده، تلخ، و تا حدودی ترحم‌برانگیز به نظر برسد. انصافاً این حجم از تکاپو، جنگیدن…

ریشه در خاک

… من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشقِ این خاکِ از آلودگی پاکم من اینجا تا نفس باقی‌ست می مانم من از اینجا چه می‌خواهم؟ نمی دانم! امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست من اینجا باز در…

عزیز

 یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَهٍ مُزْجَاهٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا 

بی برگ

هربار که خسته و پشیمان و بی‌چاره، بعد از کلی بی خبری و تقصیر، می خواهم درِ همان خانه همیشگی را بکوبم، شرم می کنم و تردید. شرم از این همه تکرار؛ از این که هر بار برمی گردم، با همان…

مبلّغ ساکت

گروهی از شیعیان کوفه از امام صادق (ع) خواستند تا آن‌ها را نصیحت کند. امام فرمودند: «شما را به تقوای الهی و اطاعت از خدا و دوری از گناه توصیه می‌نمایم و وصیت می‌کنم که مبلّغ ساکت ما باشید.»  آن‌ها…