سال ۱۳۹۸

زمانه

این روزها، که زمانه عحیب و غریب‌ترین شده و بازی دنیا پیچیده، انگار این چهار آیه آشنا، از هر زمان دیگری آشناتر است: وَ العَصر  اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسر اِلّا الّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّالَحات وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا…

قرنطینه

ظاهراً نقل از حضرت پاسکال است که می‌فرماید: ‘The sole cause of man’s unhappiness is that he cannot stay quietly in his room.’ قریب به این مضمون که «یگانه علت ناخشنودی بشر این است که نمی‌تواند در اتاق خودش آرام…

اوهوم

خواستم به سهم خودم تشکری کنم از خالق واژه «اوهوم»، که این روزها برای من یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در دایره واژگان فارسی (!) شده است. از خوبی‌های آن همین بس که نه صراحت «بله» را در تأیید دارد، نه گنده‌گی‌های پشت…

چرنوبیل

Legasov: No one in the room that night knew the shutdown button (AZ-5) could act as a detonator. They didn’t know it, because it was kept from them.Kadnikov: Comrade Legasov, you’re contradicting your own testimony in Vienna.Legasov: My testimony in…

پیامبر

بخشیدن در پاسخ به درخواست، نیکوست؛ اما نیکوتر از آن، بخشیدن است پیش از درخواست، از راه فهم. و برای انسان گشاده‌دست، جستجوی پذیرنده بخشش لذتی است که بر لذتِ بخشیدن فزونی دارد. آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ…

تاریخ ایران مدرن

سیر تحول شتابان دولت در ایران در قرن بیستم، از نقطه‌ای نزدیک به صفر تا تشکیل یک دولت مدرن و عریض و طویل، نقش مهمی در شکل‌گیری نهادهای کنونی جامعه ایران دارد و نگاه امروز ما را در همه ابعاد…

جوکر

Arthur Fleck: You don’t listen, do you? I don’t think you ever really hear me. You just ask the same questions every week. “How’s your job?” “Are you having any negative thoughts?” All I have are negative thoughts. جوکرها محصول…

ملت عشق

پیش‌نوشت: قبول دارم که «عشق باید در نگاه تو باشد، نه در آن چیزی که بدان می‌نگری!» یا به تعبیری مناسب‌تر «هر کسی از ظنّ خود شد یار من!»، ولی خب … بگذار آخر حرفم را همین اوّل بگویم: «خوشم…

ژاکت آبی

شاید مهم‌ترین چیزی که از رشته اقتصاد یاد گرفته‌ام، توجه به انگیزه‌ها و نقش آن‌ها در سازوکار تصمیم‌گیری آدم‌ها باشد. این که آدم‌ها چطور فرصت‌ها و هزینه‌ها را در ذهنشان سبک و سنگین می‌کنند، جمع می‌زنند و در نهایت برآیند…

اختیار

پدر: تو …. چه شد که به این روز افتادی، و هنوز رسم آهسته رفتن نیاموخته به دویدن پرداختی، آن هم چنین به سر دویدنی؟ محمد: نیمی به اراده خداوند بسته بود و نیمی به اراده و اختیارِ من؛ و اختیار و…