
اینجا
مدتی بود که کششی عجیب به پاک کردن برخی نوشتهها و فرستههای اینجا در وجودم حس میکردم و دست آخر، مانند اعدامیهایی که به آنها…

مدتی بود که کششی عجیب به پاک کردن برخی نوشتهها و فرستههای اینجا در وجودم حس میکردم و دست آخر، مانند اعدامیهایی که به آنها…

پیشنوشت. من اینجا لزوماً درباره کتابها حرف نمیزنم و یا خلاصه آنها را نمینویسم؛ گرچه شاید گاهی هم بنویسم. این نوشته هم درباره کتاب «اثر مرکب»…

هنوز در شگفتم از این سمّی که تازه خواندنش را به پایان بردم. شاید ممکن نباشد که یک کتاب بتواند همزمان شورانگیز، عمیق، خواندنی، لجدرآر و مزخرف…

۱. من مریضی، بستری شدن و مردن را میفهمم. حتی از تصور این که این اتفاقها برای خودم و عزیزانم بیفتند، رنج میبرم. رنجی که…

اینشتین: در زندگیم سه تحقیر بزرگ رو شناختم: بیماری، سالخوردگی و جهل. خوشبختانه چیزی وجود داره که به هر سه پیروز میشه. ولگرد: اون چیه؟ اینشتین: مرگ! پ.ن.…

در جستجوی همکلامی امین هستم که بتوانم چرکنویسهای مسموم ذهنم را با خیال راحت برایش رو کنم؛ کسی که بیآنکه از قضاوتش هراسان یا از مبتلا کردنش نگران…