فاطمیه

یکم. اولین محرمی که سیاه پوشیدم یادم نیست؛ همینطور اولین رمضانی که پای روضه علی (ع) نشستم؛ اما اولین فاطمیه همین دو سال پیش بود. این که آن بیست فاطمیه قبلی چرا و چطور گذشت را نمی دانم؛ شاید قبلاً…

یکم. اولین محرمی که سیاه پوشیدم یادم نیست؛ همینطور اولین رمضانی که پای روضه علی (ع) نشستم؛ اما اولین فاطمیه همین دو سال پیش بود. این که آن بیست فاطمیه قبلی چرا و چطور گذشت را نمی دانم؛ شاید قبلاً…

“What is real? How do you define ‘real’? If you’re talking about what you can feel, what you can smell, what you can taste and see, then ‘real’ is simply electrical signals interpreted by your brain.”

“We hold the belief that the man who passes the sentence should swing the sword. If you would take a man’s life, you owe it to him to look into his eyes and hear his final words. And if you…

آرام بر می گردد و به هوای نگاه کردن به ساعت، جوابش را از رفیقش، که چند صندلی آن طرف تر نشسته، لبخوانی می کند … کف دستش چیزی می نویسد و با یک ژست تئاتری کاملاً قانع کننده (!)…

می نشینی روبروی خودت و شروع می کنی به کشیدن مسیر راه؛ از اینجایی که الان هستی، تا آنجایی که می خواهی آن آخرِ آخر باشی؛ از همین امروز تا روز آخر: روزِ نامعلومِ مردن. اول بدبختی همین جاست: وقتی…
روشن … خاموش … دوباره روشن … باز خاموش … هر از چندی که از خواب می پرد، دستش می رود به سمت کلید. به زحمت نگاهش را بر ساعت روی دیوار متمرکز می کند: زمان را بیشتر حدس می…
اینجـــــــا برای از تـو نوشتن هوا کم است دنیـــــــــا برای از تـو نوشتن مرا کم است اکسیــر من، نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیـــــال ولی این کفاف…

When I heard the learned astronomer, When the proofs, the figures, were ranged in columns before me, When I was shown the charts and diagrams, to add, divide, and measure them, When I sitting heard the astronomer where he lectured with much…

Come in close, because the more you think you see, the easier it’ll be to fool you!

تا می شود ز چشمه توحیــد جو گرفت از دست هر کسی که نباید سبو گرفت تـو آبـی و به آب تـو را احتیـاج نـیـســـت پس این فـــرات بود که با تو وضــو گرفت کوچک نشد مـقــــام تو، نه! تازه…